سلام نی نی قشنگم
امروز دلم خیلی گرفته و دلیلش رو نمی دونم . این روزها قسمت اعظم نگرانیهام حول و حوش سلامتی تو البته نا گفته نمونه از روزی که فهمیدم اومدی توی دل مامانی نگرانت بودم . آرزومه هر چه سریعتر این سه ماه هم بگذره و تو صحیح و سلامت دنیا بیای تا یه خورده آروم بگیرم . الان که رفته بودم دستشویی و نگاهم به شکمم افتاد احساس کردم بیشتر از همیشه دوست دارم . نمی دونم بعضیا میگن الان می تونی حرفهای منو بفهمی و احساسمو نسبت به خودت درک کنی اما نمی تونم اینو احساس کنم که حرفهام رو میفهمی یا درکم میکنی . ولی به هر حال دوست دارم اینو بدونی و هر شب برات میگم تو عشق مامان و بابایی هستی خیلی دوست داریم .
راستی رفتم و یه سری لباس و وسایل برات خریدم دوست داشتم بهترینها رو برات جمع کنم اما این تمام وسع من برای خریدای تو هستش می دونم خیلی کم و کسر داره ولی شما به آقایی خودت ببخش . پسرکم هر چقدر زمان بیشتر میگذره بیشتر احساس می کنم زندگیم با تو پیوند خورده و تو داری اصلی ترین ستون زندگی منو تشکیل می دی . یعنی تو هم مامانی رو انقدر دوست داری ؟؟؟؟؟
گاهی اوقات احساس می کنم خیلی حرفها دارم که باهات بزنم احساس میکنم اگه دنیا بیایی سنگ صبورم میشی اما باز با خودم فکر می کنم اگه غصه های مامانی رو بشنوی دلت میگیره و من دوست دارم که تو همیشه شاد باشی و بخندی برای همین تصمیم گرفتم وقتی دنیا اومدی فقط خوشیهام مال تو باشه و غصه ها مال خودم (درست مثل مامان خودم ). دوست دارم تمام چیزهای قشنگی رو که خودم تجربه نکردم تو تجربه کنی و تمام سختیها رو به تنهایی به دوش بکشم. فقط به یه شرط قول بده صحیح و سالم دنیابیایی فقط قول بده کنارم باشی مامانی به حضورت نیاز داره .
گل پسری مامان دلم برات خیلی تنگ شده بااینکه توی وجودمی با اینکه هر جا میرم پیشمی ولی نمی دونم چرا انقدر دلتنگیت رو میکنم .
از خدا بخواه که به مامانی صبر بده . انقدر مامانی رو صبور کنه تا گذشت زمان انقدر براش طولانی نباشه و هر روزش به قد هزار سال نگذره . راستی حالا که انقدر معصوم و پاکی برای همه دعا کن . برای مامانی ، بابایی ، بابابزرگها و مامان بزرگها برای خاله ها برای همه و همه .حتی برای سلامتی خودت .

